جستجو

چرا تمام عشاق نویسندگی، نویسنده نمی‌شوند؟| بررسی ۶ علت

دفترها و دستی که قلم در دست دارد

چرا تمام عشاق نویسندگی، نویسنده نمی‌شوند؟

احتمالا از یک جمع ده نفره، حداقل دو نفر به نوشتن و نویسندگی علاقه‌مندند (به کلمات احتمالا و حداقل توجه کنید.). اما آیا ما به تعداد علاقه‌مندانِ به نویسندگی، نویسنده داریم؟ بعبارتی آیا تمام افرادی که دوست دارند نویسنده شوند، نویسنده می‌شوند؟ جواب قطعا خیر است. اما چرا؟

بریم با هم بررسی کنیم.

 

۱. خواهان نتیجه‌اند نه مسیر.

تمام عاشقان نویسندگی حداقل یکبار به این رویا اندیشیده‌اند. رویای چاپ و پرفروش شدن کتاب‌شان. رویای امضای کتاب برای طرفدارانشان. اما وقتی وقتِ عمل می‌رسد جا می‌زنند. می‌خواهند بدون طی مسیر به نتیجه برسند. حاضر نیستند بهای طیِ مسیر نویسندگی را بپردازند. از دردهای لذت‌ناک نوشتن فراری‌اند.

دردهای لذت‌ناک نوشتن:

یکجانشینی به هنگام نوشتن،

تقویت عضلات مغز و فکر کردن،

پرورش خلاقیت،

کم‌خوابی،

پُر و متنوع‌ خوانی

پُرنویسی،

تحمل کنایه‌ی دیگران،

جدی نگرفتن شغل توسط دیگران،

ورزش روزانه برای سلامت جسم و ذهن،

رژیم غذایی سالم،

و…

۲. نظرات دیگران دلسردشان می‌کند.

هنوز که هنوز است تصویرذهنی جامعه از نویسنده فردی مفلس و بی‌نواست که به نان شب محتاج است. در صورتی که امروزه به دلیل وجود اینترنت، فرصت‌های بی‌نظیری پیش‌ پای نویسنده برای کسب‌درآمد وجود دارد. نویسنده‌ی زرنگ از این فرصت‌ها استفاده می‌کند اما نویسنده‌ی ضعیف با شنیدن حرف عمه و شوهرعمه دلسرد شده و عطای نویسندگی را به لقایش می‌بخشد.

 

۳. در پیِ خلق شاهکارند.

نویسندگان زیادی را می‌شناسیم که شاهکار آفریدند. حتی بعضی از آنها با اولین اثرشان پرفروش شدند و نامشان بر سر زبان‌ها اُفتاد. اما در پشت پرده‌ی خلق شاهکار و موفقیت یک‌شبه، سالها تلاش و شکست و از نو آغازیدن وجود دارد. نویسنده‌ای که چشمش را روی این حقیقت می‌بندد و اصرار دارد حتما شاهکار بیافریند، هیچ‌گاه اولین قدم را برنخواهد داشت و دست به قلم نخواهد بُرد.

۴. نظرات غیرکارشناسی دیگران آنها را ناامید یا مغرور می‌کند.

خواننده‌ی اولین نوشته‌های نویسنده به طور معمول دوستان نزدیک و اعضای خانواده هستند. یعنی افراد غیرصاحب‌نظر. حال تصور کنید این افراد با تعریف و تمجید بی‌جا نویسنده را مغرور کنند؛ یا برعکس آن با تخریب و کوبیدن نوشته و شخصیت نویسنده، او را نااُمید و دلسرد کنند. که در هر دو حالت، نویسنده‌ی مغرور یا سرشکسته سخت بتواند در مسیر نویسندگی دوام بیاورد.

 

۵. از رد شدن اثرشان می‌ترسند.

نویسنده‌های بزرگ زیادی را می‌شناسیم که کتابشان بارها و بارها توسط ناشران زیادی رد و حتی مسخره شده تا بلاخره یک ناشر خوش‌اقبال آن را به چاپ رسانده و بوم! کتاب دنیا را ترکانده یا حداقل تکان داده.

برای رسیدن به رویای نویسندگی باید پوست کلفت و بچه ‌پررو بود!

 

۶. از قضاوت شدن می‌ترسند.

خواننده‌ها و به خصوص اطرافیان نزدیک نویسنده معمولا او را با شخصیت اول داستان‌هایش مقایسه می‌کنند و گاه او را به خاطر کارهای اشتباه شخصیت اول سرزنش می‌کنند و کارهای بد شخصیت را به نویسنده نسبت می‌دهند. بسیاری از نویسنده‌های خاموش، از ترس مورد قضاوت و سرزنش واقع شدن اقدام به انتشار نوشته‌های خود نمی‌کنند.

 

در نتیجه

رمز رسیدن به رویای نویسندگی، چاپ و امضای کتاب تنها دوام آوردن است. اگر واقعا خواهان نویسنده شدن هستید لطفا کفش آهنین به پا و پنبه در گوش کنید. تبریک می‌گویم! مسیر سخت و ناهمواری در پیش‌روی شماست!

 

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط